بی وفایی یادته؟؟؟
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقته خوشبختیه مارا نداشت
پیشه پایه عشقه ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگه ما پروا نداشت
اخره این قصه هجران بودو بس حسرت و رنجه فراوان بودو بس
یاره مارا از جدایی غم نبود در غمش مجنونه عاشق کم نبود
با منه دیوانه پیمان ساده بست ساده هم ان عهدو پیمان را شکست
بی خبر پیمانه یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست
این کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلداری دگر عهد بست....
پیشه پایه عشقه ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگه ما پروا نداشت
اخره این قصه هجران بودو بس حسرت و رنجه فراوان بودو بس
یاره مارا از جدایی غم نبود در غمش مجنونه عاشق کم نبود
با منه دیوانه پیمان ساده بست ساده هم ان عهدو پیمان را شکست
بی خبر پیمانه یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست
این کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلداری دگر عهد بست....
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:46 توسط Susan
