غم پنهان
تویه دانشگاه اکثره همکلاسیها و کسایی که میشناسنش دوسش دارن فقط پسرا نه دخترا هم همینطور.کاری به کسی نداره و جوابه کسیو نمیده و شاید به راحتی بتونم بگم که همیشه اون لبخنده قشنگو داره و اکثره دوستایه من میگن که این از اون دختراست که نمیدونن غمو با کدوم غ مینویسن.
دختره تقریبن ساده ای هستش با یه شلواره جینه تیره یه مانتو رویه زانو مشکی چسبان یه کوله sport مشکیو کفشای سفیده Nike که موهایه لختو مشکیش که خیلی ساده فرقه کج میکنه و اکثرن تویه صورتش چشایه درشتو مشکیشو میپوشونه.
تا حالا با یه پسر ندیدمش ولی از اون گوشه گیرا نیستو تویه جمع هایه دانشجویی شرکت میکنه و از اون سرو زبون داراست.
یه روزی بده دانشگاه رفتم دنبالش.رسیدیم تویه یکی از خیابونایه قلهک که دیدم یه پسری جولوشو گرفت.خواستم برم یه چیزی بگم دیدم انگاری همو میشناسن ...
شیماـ تو؟
ـ
اره خیلی دلم برات تنگ شده بود بخدا خیلی دوست داشتم و دارم
شیماـ الان بده این همه مدت بده این همه سال اومدی اینارو بگی؟(صداش میلرزید) اون موقه کجا بودی که من زیره باره تهمتا و حرفایی که شنیدم داشتم له میشدم؟اه..اه کجا بودی؟اگه میدونستم به خاطره اون رابطه کوچیک حرفایی که روزو شب به خاطرش اشک میریزمو باید تحمل کنم هیچ وقت دوستت نمیداشتم.واااای که چقد راحت بود درده مشتو لگد ولی چقد سخت بود تحمله اون حرفا و متهم شدن به ف ا ح ش ه بودن.دوستت ندارم فقط برو.
پسره بدونه هیچ حرفی رفتو شیما رویه زمین نشستو زارزار گریه میکردو همه نیگاش میکردن.سریع رفتم زیره بغلشو گرفتمو بلندش کردم.خجالت کشید ولی به رویه خودم نیاوردمو نشوندمش تویه ماشینم.اروم که شد ازم تشکر کردو رفت.
بده اون جریان فهمیدم که چرا با هیچ پسری رابطه نداره از اون روز دیگه اون لبخنده قشنگو رو لباش ندیدم.
این همون دختره بدونه غمه ؟..........
دختره تقریبن ساده ای هستش با یه شلواره جینه تیره یه مانتو رویه زانو مشکی چسبان یه کوله sport مشکیو کفشای سفیده Nike که موهایه لختو مشکیش که خیلی ساده فرقه کج میکنه و اکثرن تویه صورتش چشایه درشتو مشکیشو میپوشونه.
تا حالا با یه پسر ندیدمش ولی از اون گوشه گیرا نیستو تویه جمع هایه دانشجویی شرکت میکنه و از اون سرو زبون داراست.
یه روزی بده دانشگاه رفتم دنبالش.رسیدیم تویه یکی از خیابونایه قلهک که دیدم یه پسری جولوشو گرفت.خواستم برم یه چیزی بگم دیدم انگاری همو میشناسن ...
شیماـ تو؟
ـ
شیماـ الان بده این همه مدت بده این همه سال اومدی اینارو بگی؟(صداش میلرزید) اون موقه کجا بودی که من زیره باره تهمتا و حرفایی که شنیدم داشتم له میشدم؟اه..اه کجا بودی؟اگه میدونستم به خاطره اون رابطه کوچیک حرفایی که روزو شب به خاطرش اشک میریزمو باید تحمل کنم هیچ وقت دوستت نمیداشتم.واااای که چقد راحت بود درده مشتو لگد ولی چقد سخت بود تحمله اون حرفا و متهم شدن به ف ا ح ش ه بودن.دوستت ندارم فقط برو.
پسره بدونه هیچ حرفی رفتو شیما رویه زمین نشستو زارزار گریه میکردو همه نیگاش میکردن.سریع رفتم زیره بغلشو گرفتمو بلندش کردم.خجالت کشید ولی به رویه خودم نیاوردمو نشوندمش تویه ماشینم.اروم که شد ازم تشکر کردو رفت.
بده اون جریان فهمیدم که چرا با هیچ پسری رابطه نداره از اون روز دیگه اون لبخنده قشنگو رو لباش ندیدم.
این همون دختره بدونه غمه ؟..........
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 2:9 توسط Susan |
